تبلیغات
آرزو هـــایـــ کـــودکـــانـــه - هشتاد و شش
آرزو هـــایـــ کـــودکـــانـــه

به نام خدای آبی دلان

سلام علیک :دی

دوشنبه با سوگند رفتم قیطریه، یکم دور زدیم تو پارک بعدش نشوندمش رو یه صندلی و بهش نامه بازی هامونو نشون دادم

گفت داره گریم میگیره! گفتم صبر کن یه چیزی برات بزارم قشنگ گریه کنی

صدایی که از مهرداد ضبط کرده بودمو بهش نشون دادم. نگاهش نمیکردم و لی اون نگاهشو از رو من بر نمیداشت

یه لحظه چشم تو چشم شدیم، میخواست گریه کنه. وسطای اون صدائه بود که قطعش کرد و گفت واسه چی این کارو کردی

گفتم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خجالت بکش سوگند یکی باید اینو به خودت بگه!

_تو باید با من هماهنگ میکردی!

_اها که حتما بعدش تو با مهرداد هماهنگ میکردی! من میخواستم دروغه تو ثابت بشه وگرنه وانجوری که به دردم نمیخورد. وااااااااای اصن نمیتونم فکر کنم که اون همه حرفی که بهم زدی خالی بندی باشه

دستشو گذاشت روی دفترها و گفت قسم میخورم همه ی اینا واقعی باشه

گوشیمو گرفتم سمتش! گفتم: همین الان زنگ بزن بهش و بهم ثابت کن که همش راسته

_2 روز وقت میخوام

_زرشک! تو این دو روووز منم میتونم یکی پیدا کنم

_نه همین ادم. تو صداشو شنیدی

_باو جم کن این داستانارو! منم میتونم همین ادم پیدا کنم و بهش بگم که مریم بشناس!

_خب یه روز

_همین الاااااااااااااااااااااااان :|

ساکت شد

بقیشم بهم گفت که اون دو هفتهی اولی که راجع به مهرداد حرف زده همش درست بووده ولی بعد اون مهداد گفته من بیشتر از یک ماه نمیتونم با دوستت باشم به گفته ی سوکند من تو دو هفته وابسته ی مهرداد شده بودم اونم به خاطر من هشت ماه منو سره کار گذاشته که من ضربه نخورم

اینم ما رو ساده گیر آورده به غرعان. منم گفتم بهش باااااااااااااااشه! تو راس میگی

که بحث و تموم کنم! چون داشت میرفت رو مخم. الانم باهاش دوستم چون خیلی تنهاس ولی دیگه هیچ کدومه حرفاشو باور نمیکنم

تو این چند وقت اینقدر با محمد بحث کردم و دعوام شد که خدا میدونه!

زیاد دری وری میگه منم پاچشو گرفتم. میخواد بمالونه :| منم بهش گفتم بیشین تا دستت به من برسه

کثافته اشغال :|

از بچه های این مدرسه جدیده با یکی ریختیم رو هم اسمش نگینه

بچه اهل حالیه. عیییییین خودم

دیگه عرضی نیست :)

____________________________________________

+هوای خونه بی روحه

منو تو هستیم و نیستیم

فقط گاهی برای عکس

پیشه هم دیگه می ایستیم


نوشته شده در جمعه 1 شهریور 1392 ساعت 02:26 ب.ظ توسط مریم coMMent | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت