تبلیغات
آرزو هـــایـــ کـــودکـــانـــه - هشتاد و سه
آرزو هـــایـــ کـــودکـــانـــه

به نام خدای آبی دلان

امروز تولد امیره

امشب با دوست دختر جدیدش جشن میگیره :)

برام مهم نیس... یک سال گذشته از اون روز

همین موقع ها بود که راه افتادم

اوووووف ولش کن

پریشب داشتم با محمد حرف میزدم.. یهو گفتم پس فردا تولد امیره

هیچچی نگفت... هیچی نگفتم... یهو زدم زیره گریه

دست خودم نبود دلم خیلی گرفته بوود

خیلی وقت بود ریخته بودم تو خودم

خیلی وقت بود با تنهاییام کنار اومده بودم

حتی به صدای محمد که هی میگفت مریم خانومی ، مـــــــریم؟، گریه کنی گریه میکنما!! توجه نمیکردم

خیلی وقت بوود برا خفه کردن هق هق گریه هم بالشت رو تو دهنم فشار نداده بودم

محمد میگفت خوش به حال شما زنا! هر وقت دلتون میگیره یا مشکلی پیش میاد

سریع گریه میکنید خودتونو خالی میکنید!! ولی ما چی؟!

دست تقدیرو میبینی خدایی؟ وقتی خواستم مدرسمو واسه اول عمومی عوض کنم یه مدرسه تو نظرم بوود اما بعدا اسم و ادرس و شمارشو گم کردم حالا برای سال دوم  بدون هیچ هماهنگی قبلی برگشتم همون جا!!!!!!!! داشتم از تعجب شاخ در می آوردم

حرفی نیس.....

فقط از خدا میخوام منو ببخشه :)

___________________________________________

+اینو بفهم اگه بی تو باشم

نمیره خاطراتی که با تو داشتم

اگه میرم تنها دلیلش اینه

شاید غم رو صورت تو نشینه

 

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر 1392 ساعت 04:38 ب.ظ توسط مریم coMMent | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت