تبلیغات
آرزو هـــایـــ کـــودکـــانـــه - نگاهی دیگر
آرزو هـــایـــ کـــودکـــانـــه

به نام خدای آبی دلان

و آن گاه که تو رفته ای مرا تنها گذاشته ای و من بر میگردم و مینشینم

و دلم برای دیدارت تنگ شده است

و از ندیدنت گرفته است و شور میزند و مرا به خود میپیچاند

 

و من روحم را قطره قطره میکنم و در خود نویس زرینم که چون خدا به آن سوگند خورده ام وا می نهم

و او که خود روح القدوس من است... هر قطره را کلمه ای میکند و جمله ای میسازد و

مصرعی و بیتی و شعری و غزلی و دیوانی و.....

 

دیوانی پر از شعر ها و غزل های صمیمی.. پر از داغ و پر از سوز

برای تو که بخوانی و بدانی در این لحظات خالی از تو تا کجا پر از تو بودم و کنار تو بودم و با تو...

 

بگو;برایم حکایت کن، کجایی، کجاها میروی، آنجاها چه میکنی، چگونه بر میگردی، با که میروی؟

 

بگو;برایم کحایت کن، هر دانستن من یک نوع با تو بودن است و هر ندانستن من یک نوع با تو نبودن مضاعف

 

بگو;برایم حاکیت کن، کجایی و چه میکنی تا من نیز بدانم کجا باشم و چه کنم

همه جا همه وقت با توام! نگاه کن!

آن که در صندلی خالی پهلویت نشسته منم!! نمیبینی؟

با آن چشم ها که من در تو میبینم و تو من را میبینی نگاه کن

نه آن چشم ها که دیگران در تو میبینند و تو دیگران را....

______________________________________________________

+فکر کنم یکی از نوشته های دکتر شریعتی باشه..

گذاشتم حالو هوای وب عوض شه

من عاشق این متنم :)


نوشته شده در چهارشنبه 15 آذر 1391 ساعت 04:18 ب.ظ توسط مریم coMMent | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت